تبليغاتX
هیئت محبین الائمه شاهرود
دلتنگی

گرفته بودم و گرفته بودم و گرفته . . .

در انتهای افکارم فقط و فقط

به حرمی می رسیدم که فقط

آن را یکبار دیدم و برای آمدن دوباره التماست میکنم

آنچنان نه در دل 

بلکه در وجودم جای گرفته است حرمت

که با سپری شدن سالها

حتی یک لحظه حرمت را فراموش نکردم

تنها برای بیاد آوردنت کافیست

چشم سرم را ببندم و چشم دلم را باز کنم

آن چنان از آن ضریح شش گوشه و . . .

بارگاه علی الاصغر (ع) و لحظه لحظه های مقاتل بیادم می آید

که گریه نکردن در برابرت را برای خودم جرم می دانم

باید روزها ماه ها سالها برایت گریست

یادم است آنجا فقط ذکر لبانم این بود

<< من از کودکی عاشقت بوده ام  ، قبولم نما گرچه آلوده ام >> 

التماست میکنم برای حضور بی حضورم در کربلا

 


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در شنبه 30 بهمن1389 ساعت 4:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


رد پای عشق

  

  رد پای عشق

   این دٌردانهً عالی، چکیده‌ی دست علی (ع )
   سپرده بود، گوش و هوش به خالق هستی.
   وه که چه بیقرار می‌پیمود راه
   خیره به سرمنزل بود، آن بلده راه.
   آن سو را دیده و در این سو
   گام برمفتخر زمین می‌گذاشت.
   تشنه لب بود، امّا!
   سیراب زعشق معشوق.
   ثانیه‌ها برمی‌شمرد تا که
   دهد هم‌چو پدر سر را به کوی " او".
   یارانش،
   همراهانش،
   هم دلانش،
   نفس بریده چشم به حسین(ع) داشتند و
   گوش به فرمان " او " بودند.

   اذن الله می‌طلبید ، این شاه شهادت،
   تا به اسم الله سر را به بارگاه " سّر
   پیشکش پادشاه عالمیان کند
   و شهد جانش را نثار بهشتی کند که
   با چشم " دل" می دید.

   نینوا، بهشتی بود که آن یکدانه عالم،
   در آن رسالتش را سربلند امّا بی سر،
   به آنجام می‌رساند.
   پس
   آن‌چنان سبک بار وآن‌چنان بی‌تاب بال
   آهنگ پرواز کرده به سوی یار.
   وای من
   فرمانش آمد ز عالم بالا که:
   " پذیرفتم پیشکشت را و به پیشم آ "

   آن‌چه باید می‌داد را داد
   وآن‌چه را باید که می‌بٌرد،
   با خود همراه ساخت و
   فرمان گرفته ز بالا را بر زبان جاری ساخت
   و ...

   متولد شد دوباره در" ملکوت الهی‌" و
   ردّ پای خود را چنان استوار
   بر"‌ دل ‌" زمینیان نقش زد.


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در دوشنبه 11 بهمن1389 ساعت 4:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هو العشق

سکوت

 سنگین و پر هیاهو

 صف می آراست

 گلوی شورشی تو را

 در خط مقدم فریاد

 بر بال ذوالجناح باد

 دستی دوباره می کشید

 و زیر تابش خورشید آه از نهاد علقمه بر می خاست !

 سکوت

 سنگین و پر هیاهو

 در هم می شکست

 گلوی شورشی تو را

 بر یال ذوالجناح باد

 شتک می زد !

 علقمه سرخ و سیراب

 در زیر زانوان تو می غلتید

 و خورشید

 بر کوهان کوههای برهنه به اسارت می رفت  . . .

 


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در شنبه 9 بهمن1389 ساعت 4:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ای وای



با زبان کوفیان آشنایی؟
 همان ها که برای حسین نامه می نویسند که:
بهار است و هوا خوش گوار.
جوشش چشمه سار است و سر سبزی اشجار.
بی تو، بهار زمستان است
و بی تو، زندگی، مرگ.
بیا... تا با تو نماز بگذاریم.
همه منتظرند که به تو اقتدا کنند...

عجیب است! چه قدر مضمون این سخنان به دعای ندبه ی ما شباهت دارد؟!

«متی ترانا و نراک...اترانا نحف بک...»
کی شود که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم؟...
آیا خواهی دید که ما به گرد تو حلقه زده ایم؟...


ماه حسین(علیه السلام ) شد
! ! !
ای وای ای وای
 
                                                                                                                        
                                                                                                     عکس :سجیل گرافیست


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در جمعه 3 دی1389 ساعت 2:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بحر طویل

دوباره آسمان غم گرفته میل آن دارد ببارد دلم طاقت ندارد به سینه می رود

دم باز دم چون آه آیاد غروب از راه آید هلال ماه آید به سوی دشت غربت موکل یک شاه آید

صدای آه آید صدای ضجه یک بانوی محمل نشین گهگاه آید

چرا این کاروان سوی مصیبت با زن و فرزند و پیر و خرد با این خیمه و خرگاه آید

صدای آه آید صدای ناله مظلومه مادرم از پس این کاروان هرگاه آید

برای یاری این کاروان سالار عشق از طور موسی می رسد

یعقوب از کنعان و عیسی از برای آسمان و نوح از دریا در آخر یوسف مصری ز بطن چاه می آید

صدای آه می آید

صدای مادری با گریه جانکاه می آیاد

عزیزم از سفر برگشته است بی راه می آید صدای آه می آید

 

دوباره کوچه ها مثل دل بی تاب فرزندان آمدم به همراه دل محزون خاتم گرفته

 رنگ اشک و ناله کمکم

  دوباره بانویی با قامت خم میان خیمه ها گرم عزاداری دمادم به رخسارش نشسته

اشک غم مانند :

شبنم غمم غم مونسم غم همدمم غم به غیر از غم ندارم یار و هم دم غمم نگذاشت من تنها بمونم

 


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در جمعه 28 آبان1389 ساعت 3:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بسم الله

خداحافظ ای شهر دلواپسی

بسم الله

حدیث داغ جدائی نمیتوان گفتن   که هر که می شنود ، شعله وار می سوزد …

ماه صفر هم به اتمام می زسد .

ماه غم و اندوه آل الله که شرر به خرمن جان هر محب و عاشقی می زند !

ماه خون ، گریه و درد …

از دروازه کوفه و گوشه خرابه تا حریم یار ، کربلا !

براستی چه کسی را یارای آن هست تا در طپش موج مصیبات ، قد کمان نشود ؟

براستی قلب صاحب عزا از مصیبت جد غریبش صد چاک است …

و تنها مرحم او بر این زخم ، دعا کردن شیعیان برای فرج و ظهور اوست …

که با این دعا ، نه تنها قلب مولا تسکین می یابد که گشایش امور نیز از برکات آن است .

که پیامبر مهربانی فرمودند : ” وَ اَکثَروا اَلدُّعا بِتَعجیلِ الفَرَج وَ اِنَّ فی ذلِکَ فَرَجُکُم “

پس ای شیعه ، عاشق و محب ! در این طلیعه جمعخ آخر ماه صفر ، دستان

خود را بالا گیر و دعای فرج را زمزمه کن . و من هم از کنار مضجع شریف و نورانی

 امام موسی کاظم (ع) ، ندای ظهور را با تو زمزمه

می کنم : بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ

السّاعَةِ وَفی

کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت 0:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ربیع الاول

به نام خداي مهربان

           خدايي که همين نزديکي است ...........

                                     لاي اين شب بو ها .........

                                                            پاي آن کاج بلند ..........


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در دوشنبه 26 بهمن1388 ساعت 2:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

به ملتي كه مرامش بود مرام حسين (ع)

من احترام گذارم به احترام حسين (ع)


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در یکشنبه 25 بهمن1388 ساعت 2:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عکس های برتر

  یا رقیه

یا علی


 

نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه در جمعه 25 دی1388 ساعت 9:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


---------------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------